مدتی پیش یه مطلبی تو روزنامه خوندم با عنوان "وبلاگ می نویسم پس هستم! " که توش اینطور نوشته بود که :
" ایران یکی از کشورهای پیشگام در وبلاگ نویسیه و ایرانی ها جایگاه دهم وبلاگستان جهان رو دارن."
و از این جا به بعدش برام جالبه : "بیش از هشت میلیون وبلاگ فارسی در سامانه های وبلاگ نویسی داخلی یا خارجی ثبت شده.در بدبینانه ترین برآوردها گفته میشه 10 درصد اون ها فعال به شمار می رن؛یعنی 800 هزار وبلاگ نویس فعال که روزانه یک پست تو وبلاگ خودشون منتشر می کنن.موتورهای جست و جوی اینترنتی برای هر جست و جوی کلمات فارسی ، بیش از 70 درصد یافته های خودشونو از میون محتوای وبلاگ فارسی ارائه می دن."
اینا رو که خوندم رفتم تو فکر که من کجای این دنیای وبلاگ نویسیم و سهم من چقدره؟؟؟!!!!به ضرب و تقسیم و جمع و تفریق و ماشین حساب و جذر و رادیکال نیازی نبود..نمودار و آمار و انتگرال و مشتق هم که به کارم نمیومد..فقط کافی بود یک کمی حافظه مو بکار بندازم ، اگه حافظه ام هم خواست بامرام بازی دربیاره و زیاد ناامیدم نکنه و شرمنده نشم یه چرخی تو وبلاگ خودم بزنم و به وضع اسفبارم پی ببرم و یه راست برم سراغ یه دستمال نانو که آبگیری خوبی داشته باشه و بتونه این همه عرق رو از روی پیشونیم جمع کنه.........حالا شرمنده ی کی شدم نمی دونم یا دنیای مجازی ...یا خوننده ها( به قول حسین رضایی) یا خودم یا جناب بلاگفا که این فضا رو در اختیارم گذاشته نمی دونم !!!!!!!!!!!!
بعد که از حال خودم اومدم بیرون دیدم فقط وبلاگ نویس نباید باشی که "باشی" می تونی کار های دیگه ای هم بکنی که به بقیه نشون بدی "هستی"و فراموش نشی....مثلا" گاهی موقعا به وبلاگای بقیه سر بزنی و یه کامنت محبت آمیز بذاری و یا یه مسیج با چاشنی ارادت و یا اگه اینا نشد و مقدور نبود(دست تقدیر یاری نکرد) به یادشون باشی....و یا این که به "کافه کوه " بری تا دیگه حضورا" و علنا" ثابت کنی هستی و مدارکشم موجود باشه.....که من به شخصه این راه آخری رو به هیچ قیمتی حاضر نیستم از دستش بدم و برام خیلی ارزش داره.بودن در یک جمع گرم و صمیمی و دیدار با دوستانی که از راه های دور و نزدیک به کافه کوه اومدن خیلی با ارزشه.نه می تونم و نه می خوام که به این راحتی از دستشون بدم.حضور تک تکشون گرمی بخش این محفل ساده ی دوستانه اس...
یه بار یه دوستی پرسید این همه وقت نمیذارین و تو این شلوعی و ترافیک عصر پنجشنبه می رین بالا که یه چایی بخورین و گپ بزنین؟؟؟؟!!!!!!!بهش گفتم یا بیا یا گزارشای بچه هایی که میان کافه کوه رو دقیق بخون..خیلی چیزاس که تو این گزارشا مستتره و شاید نیازی به گفتنش نباشه..خیلی اتفاقای خوبی در لابلای این چایی خوردنا و گپ زدنا میفته..."تو مو می بینی و کافه کوهی ها پیچش مو".........

تبریک به اقای ستوده بخاطر گرفتن مدرک راهنمایان کوهستان(ECO TOUR GUIDE)و تشکر بابت اهداء کتابی که خودشون نوشتن و همینطور شکلات پارمیدای 70٪.
و سپاس فراوان از آقای بابازاده ی گرامی بابت ارسال کتاب راهنمای صعود قله های ایران،اثر زنده یادفریدون اسماعیل زاده.

دیداری خوشایند و نه چندان غیر منتظره با آقا فرید و کیان و ژینای نازنین و بیانه و همراهان دیگرشون که باعث خوشحالی من شد.بازم می گم که به کرد های عزیزمون خیلی ارادت دارم.

اتفاق خوب دیگهای که تو مسیر برام افتاد دیداری دلچسب با آنای عزیزم بود که از بعد صعود ششم قلم(قله یخچال) دیگه ندیده بودمش...همونطور گرم و مهربون بود.کاش میومد کافه کوه و بیخیال بالا رفتن می شد.

حضور لیلای عزیز،شیر زن قروه ی کردستان به اتفاق همسرگرامی(آقا مهدی) و پسرشون(مشتاق) باعث صفای دو صد چندان کافه کوه شد.با تشکر از کشمش و گردوهایی که آورده بودن.

برگزاری جشن تولد اقا فرامرز که البته فرزاد من هم این وسط بی نصیب نموند:)

بطور کاملا" اتفاقی متوجه شدیم بیانه و شهناز و فرزاد هر سه تاشون متولد 9 آبان هستن و هر سه تاشون معتقد بودن 9 آبانی ها موجودات خیلی خوب و دوست داشتنیی هستن:)

و این هم یه عکس کاملا" فمنیستی...ورود اقایان ممنوع.البته به این عکس نه به کافه:)

آشنایی با علی سعیدی گرامی(وبلاگ نقاب کوهستان).خیلی دوست داشتم عکس هایی رو که با این دقت می گرفتن ببینم که خوشبختانه همه رو توی وبلاگشون گذاشتن.

حضور گرم و پربار دوستان خوبمون در کانون جوانان منطقه یک و اعلام خبری مبنی بر برگزاری جشنواره ی "یادی از آن روزهای شمیران" و شرایط و نحوه ارسال آثار به جشنواره.

ثبت بهترین و زیباترین لحظات با حضور دوستان کافه کوهی.

حضور مجدد آقای عزیز حبیبی گرامی و نمودی عینی برای بزرگ منشی و یه دنیا تجربه های خوب.

این عکس هم تقدیم به آقای عباس ثابتیان عزیز.به پاس حضور گرم و پربارشون در کافه کوه.همیشه با کلی هدیه و با دست پر به کافه میان.

و این هم کوه نویس ها و کوه نوردهای آینده مون.بنظر خودم این عکس زیباترین عکس این ماهه.حواسمون باشه که با رفتارهامون می تونیم درس های زیادی به این نوگلانمون بدیم.
از راست:مشتاق پسر لیلای عزیز ؛ ژینا دختر اقا فرید ؛ فرزاد پسر خودم ؛ الینا دختر آقای مصطفوی.

مسیر برگشت هم برای خودش صفایی داره.مخصوصا" اگه همراه با شنیدن صدای خوش آواز دوستان باشه و همینطور لگدپرانی های شیطنت آمیز;)
خوب...........اینم از این.....خیالم راحت شد.حالا می تونم یه نفس راحت بکشم.بالاخره موفق شدم بعد از یه هفته گزارش کافه کوه رو بذارم.از دوستان خوبم بابت دیر به انجام رسوندن این وظیفه ی خطیر(!)عذرخواهی می کنم.دوستی بزرگوار می گفت که ماه پیشکه خودت نرفتی کافه کوه خیلی بال بال می زدی که عکس و گزارشی از کافه کوه به دستت برسه حالا خودت چرا نمیذاری؟دیدم راست می گه...می دونم که خیلی ها منتظرن.مثل رضا(رازکوه) وبهرام که جاشون هم خیلی خالی بود.
دیدار با این دوستان خوب بسیار باعث خوشوقتی من شد:
پری و شهناز عزیز که از کوهنوردان اعزامی به امریکا بودن.امیدوارم دوباره ببینمشون.نادره باقری عزیز که ایشون هم جزو اولین کسانی هستن که موفق به دریافت مدرک راهنمایان کوهستان شدن.اقای خاکسار خونگرم که همیشه از راه دور زحمت می کشن میان و با شیرینی های خوشمزه ی اهوازی کام همه رو شیرین می کنن.سحر عزیز به اتفاق مادر گرامی و بقیه همراهانش(نمی دونم چرا نیومد تو عکس آبانی ها وایسه!!!).آقای عباس ثابتیان که هم کلی هدیه آورده بودن و هم زحمت پرداخت پول چایی رو کشیدن.حسین رضایی(که ایندفعه سکوت پیشه کرده بود.من که نفهمیدم چرا!!).لیلی گلم که بابت تهیه کیک و درخت های لاس وگاس روی کیک زحمت زیادی رو متقبل شده بود.مهناز دوست داشتنی . آقا فرشید گرامی. امیر حسین ساعی و کوشا که همیشه زحمت تهیه کادوهای تولد رو میکشه و الی مهربون.آقای مصطفوی گرامی و میم.الف عزیز.
دوستان دیگه ای هم که بی اندازه جاشون خالی بود.آقای بابازاده،آقای عزیزاللهی،آقای زارعی،ژاله،پرستو،علی شاه محمدی،آرزو احمدزاده،احسان،مهشید،رضا(رازکوه)،آرزو و مهدی،بهرام،پنه لوپه،مهناز رستگار،ماهزاده،رامیار،مطهره،یاسمین،کوهدخت،صدرا،آقا مهران،شازده کوچولو،مرضیه درویشی،مرضیه کشاورز،پرستو،یوسف،هزاری،مهری،پریسا ،آقای کیخایی،سعیده،مرتضی غفوری،رها ،ایاز ،الهه حمیدی، سوسن،یاغیش،الهام و علی موسوی(خواننده ی بی کامنت) ،آذر و دیگر دوستان..........
به امید دیدار همگی در کافه کوه آذر.