کافه کوه خرداد
یه شعاری در مورد یه محصولیه که الآن اومد تو ذهنم .اونم اینه:"هر روز بهتر از دیروز".فکر میکنم میشه یجورایی به کافه کوه نسبتش داد.امروز واقعا" این احساس رو داشتم که هر چی میگذره کافه کوه داره پخته تر میشه و کافه نشیناش پخته تر عمل میکنن..همه سعیشون بر اینه که چیکار کنیم که مشکلاتی رو همه به نوعی طعم تلخشو چشیدیم از سر راهمون برداریم....گاهی با تعریف یه خاطره و یا یک تجربه تو این زمینه این مشکلات برای بقیه ملموس تر میشه ...ولی اکثرا" پیه این جریان به تنشون مالیده شده..نگرانی های زیادی تو این زمینه هست...از بداخلاقی های وبلاگی خیلی صحبت شد...و به دنبال اون انتظار برای پیچیدن یک نسخه یا ارائه یه راه حل برای این درد بی درمان!!!!!
پیشنهاد تریبون آزاد خوب جواب داد...کافه کوه ایندفعه همه چی توش داشت..از طرفی کمی متاءثر بود از جریانات و اتفاقهای صعود اخیر قلم و میزبانی خوب آقای صدقی گرامی و از طرفی همون گپ و گفت های دوستانه ی همیشگی و تجدید دیدارها(که همچنان عده ای برای بار اول موفق به دیدار دوستان مجازیشون میشه که این خودش اتفاقی بسیار جذاب و شیرینه) و در ادامه هم معارفه ای کوتاه و شروع صحبت های ارزنده دوستان ...و بازار پیشنهاد و انتقاد های سازنده هم که داغه..
یکی از انتقاد هایی که امروز خیلی روش بحث شد وجود نفاق و دورویی بین بعضی کوهنوردهاست...از صحبت های ارزنده ی آقای بابازاده ی عزیز در این زمینه خیلی استفاده کردیم.ایشون پیشنهاد دادن که بانویسنده ی وبلاگ کوه,فلسفه ارتباط برقرار کنیم.ایشون در زمینه اخلاق در کوهنوردی میتونن راهنمای خوبی در این زمینه باشن.....
چیزی که برای همه ی ما خیلی قابل ارزشه و همه جوره حاضریم براش وقت بذاریم و هزینه کنیم اینه که همه دور هم جمع میشیم تا به یک هدف مشترک برسیم.و اون از نظر من چیزی نیست جز اعتلای انسانیت و گام برداشتن در مسیر درست....
چند تا نکته بگم و برم پی کارم....یکی اینکه کیفیت اندیشه هامونو بالا ببریم...دیگه اینکه گاهی موقعا یه چیزایی دم دستمونن که ازشون غافلیم و میریم دنبال چیزای سخت و دوردست...گاهی خوشبختی بغل گوشمونه و ازش بیخبریم....گوشامونو تیز کنیم شاید صداشو بشنویم....یه پدیده ای هسبه اسم سینکرونایز(هم زمانی)..این چیزیه که شاید بندرت برامون پیش بیاد که چند تا اتفاق بطور همزمان برامون بیفته...این همزمانی اتفاق های خوب رو باید به فال نیک گرفت......
پ.ن:شرمنده که جسته گریخته و پراکنده حرف زدم...دسترسی کمی به نت دارم و گفتنی هم زیاده.مجبور بودم ازین شاخه به اون شاخه بپرم!!!!!
پ.ن:حضور آقای بابازاده ی عزیز و گرامی برامون باعث افتخار بود...و همینطور حضور یاران همیشگی:لیلی عزیز؛آقای ستوده ی گرامی؛مهناز؛امیر حسین؛محمد نادعلی نسب؛صدرا.
پ.ن:جای دوستان زیادی امروز خالی بود.من امروز مخصوصا" زود رفته بودم که آقا فرشید دعوام نکنه ولی از خود آقا فرشید هم که یار و همراه همیشگی کافه کوه بود خبری نشد:(کاش دوستان ما رو مفتخر به دیدارشون میکردند و قدم رنجه میکردن.
پ.ن:هیچی دیگه.........همین...........ممنون از دوستان خوبی که از راه های دور و نزدیک به این جمع بی ریا و باصفا اومدن..آقای زارعی عزیز از کرمانشاه با نون برنجی های پروپیمون کرمونشاهی..لیلای عزیز از قروه,بچه های خوب قم:سحر و برادرش،رضا،محمد،مرتضی.و بقیه دوستان.........
پ.ن:تو کافه کوه خرداد فهمیدم که لیلی از هر 10 تا انگشتش خیلی هنرا میریزه:)
پ.ن: خوش آمد گویی مخصوص به دوستانی که برای بار اول به جمع ما پیوستند:مرضیه درویشی.مهری اینانلو.آقای اینانلو.بهرام،آقای مصطفوی.مهناز.حدیث و دوست کوهنوردی که آخر سر به جمع وارد شد.

استاد گرامی هم به جمع باصفای کافه نشینان کوهی اضافه شدند.امیدوارم همیشه سلامت باشن:)
دوستان من مثل گندمند ، بودنشان يه دنيا برکت و نعمت ، نبودنشان قحطي و گرسنگي
و من چه خوشبختم که زردي خوشه هاي گندم در اطرافم موج ميزند.
با سلام وارادت فراوان خدمت دوستانی که از این به بعد افتخار آشنایی باهاشونو تو وبلاگم دارم.مدتهاست که تصمیم به راه اندازی یه وبلاگ داشتم ولی بنا به دلایلی(خوبه ما همیشه این بنا به دلایلی رو داریم...!!)این علاقه ی شخصی و بالقوه جامه ی عمل نمیپوشید.یا این جامه براش گشاد بود و یا رنگ و جنس و مدلش مناسب نبود.در هر صورت در واپسین روزهای اولین ماه فصل نوشدن اگه خدا باهام یار باشه و خودمم همت کنم دارم بسم الله شو میگم و راش میندازم.