این یک سالی که بر ما کافه کوهیا گذشت چیزی نبود جز اشاعه ی فرهنگ دوستی و بازنویسی و بازگویی هر آنچه که از کوه آموخته بودیم...شاید برای رفتن به کافه کوه متحمل رنج و زحمت زیادی نمی شدیم ولی برای اون چیزی که قبلا" از کوه می بایست یاد می گرفتیم وقت زیادی گذاشته بودیم و آسون به دستش نیاورده بودیم و کافه کوه رو محل و مأمنی دیدیم برای انتقال مهر و مقاومتی که از کوه به ما رسیده بود .تجلی مهر در قبال مهربانی ها و مقاومت در مقابل بی مهری ها............و هر کسی فراخور ذوق و قریحه ای که داشت حضورش رو با چاشنی های مختلفی درآمیخت و محفل "کافه کوه" رو گرم تر کرد.

خیلی تأکید و اصرار داشتیم به اینکه برای کافه کوهمون حد و مرزی تعیین نکنیم و خط و نشونی نکشیم و اونو توی قالب و چهارچوبی قرار ندیم.چون می خواستیم چیزی باشه متعلق به همه و برای هر کسی که دوستش داره و فکر می کنه اونجا می تونه جایی باشه برای دوستی و همدلی های بیشتر و "کافه کوه" در این مورد آخر خیلی خوش درخشید و موفق عمل کرد.

ولی اکنون که صحبت از به "یغما" بردن نام "کافه کوه" شده شاید لازم می بود که قدرشو بیشتر بدونیم و بیشتر هواشو داشته باشیم...شاید کم کاری کردیم در حقش و در حق حفظ نامش و شاید بعد از این بیشتر باید در مورد خطرات و تهدیدهایی که در کمین کافه کوهه صحبت بشه.

نه نیاز به نشکیل کمپین هست و نه فراخوان...برای هر کسی که حداقل یک بار پاش به کافه کوه باز شده و یا دوستان عزیزی که همیشه پیگیر اخبار و گزارش ها و عکس های کافه کوه هستند واضح و مبرهنه که "کافه کوه" قوانین نانوشته ای داره و همه بدون اینکه بخواهیم و یا کسی مجبورمون کرده باشه خودمون رو ملزم به احترام به اون می دونیم.در این یک سال همه آموختیم که به اخلاقیات احترام بگذاریم و میخوام اسمشو بذارم وجدان کافه کوهی.

پس بدانیم و آگاه باشیم که :

کافه کوه از آن ماست و عزیزش می داریم..........

زهد من با تو چه سنجد که به یغمای دلم
مست و آشفته به خلوتگه رازآمده ای ؟