بعضی برگا قشنگ پیر می شن!

بعضی برگا قشنگ پیر می شن....مث بعضی آدما.....تا پیریشون سرحال و خوش آب و رنگن..بین بقیه ان و هم با عث دلگرمی ان و هم خودشون از حمایت بقیه برخوردارن..نیگا که می کنی بهشون می فهمی که جوونی خوبی رو طی کردن و پیر هم که میشن باعزت و افتخار زندگی می کنن....امروز من برای برگای پاییزی یه احترام دیگه ای قائل بودم و نگاه متفاوتی بهشون داشتم..............

.

.

امروز کلکچال بودم.رفته بودم به قصد اینکه بعد از مدت ها دلی به کوه بزنم و نفسی تازه کنم و از دیدن منظره های زیبای پاییزی لذت ببرم. ولی زیادی دیگه مات و مبهوت این برگای پاییزی شدم.بعضی هاشون تازه رنگ عوض کرده بودن و بعضی هاشونم که دیگه دم دمای افتادنشون بود ...نمی دونم چرا امروز خش خش برگایی که افتاده بودن و  زیر پام بودن مث صدای جیغ بود....یدفه دلم هُری ریخت پایین...یه جورایی برای عزیزایی که اطرافم هستن و سنشون بالاست نگران شدم. برگ هایی که با نوازش نسیمی رقصان از درخت می افتادن به افکار ناراحت کننده ام قوت می بخشیدن..چیزای زیادی از ذهنم عبور کرد که دوست ندارم یادآوریش کنم...تنها کاری که می تونستم بکنم این بود که اینقدر تند برم که نفسم ببره و حواسم بره به نفس کشیدنم.......

از خدا چیزای زیادی خواستم....چیزای خوب خوب.....

عکس از فرشته ی عزیزم(وبلاگ کوله پشتی نارنجی)

کافه کوه شهریور 92

سخن رو در مورد کافه کوه شهریور با نگارش این شعر زیبا که موسیقی آذری و متنی فارسی داره شروع می کنم.با سپاس از آقای عباس ثابتیان عزیز برای خوندن این شعر زیبا که به قول ایشون هم حال و هوای خاصی داره.هم حال و هوای کافه کوهی و هم حال و هوای شهریوری ها:

در پیچش گل,در زلف سنبل موی تو بینم

در نور مهتاب,در چهره ی گل روی تو بینم

با تار گیسو,با چشم جادو,آخر شکارم کردی

تا در جنونم افسانه سازی,افسون به کارم کردی

عاشق شدم من یک دل نه صد دل,

بر تو چو ماهی,گیسو سیاهی,ای جان فدایت

و در ادامه.....گزارشی مصور از کافه کوه و حضور گرم دوستان:

ابتدای مسیر پس قلعه با دوستانم:هزاری,سپیده,فاطمه ی عزیز که بار اول بود می دیدمش,علی.و هدرا و شبنم عزیز هم بودن که با تله سیژ رفتن بالا...بین خودمون 1000 نفر بمونه:)


دیداری دوباره با لی لی عزیزم که مستقیم از سر کار اومده بود و خیلی هم گرسنه بود و مهناز نازنین.


حضور سه بزرگوار پیشکسوت : آقایان نوری , ابراهیم نوتاش و  مروتی.

سخنانی در مورد فعالیت ها و خدمات این سه بزرگوار به ورزش کوهنوردی بیان شد و همینطور ذکر خیری از آقای کاظم گیلان پورکه اولین مربی رسمی اسکی و کوهنوردی دهه ی 20 هستند که اخیرا" طی سفری که آقای ثابتیان و علیرضا مهنا و آقای نوتاش به فرانسه داشتند ایشون رو ملاقات کردند.

آقای گیلان پور در عین حال اولین کسی هستند که نگاه جدی و علمی به ورزش کوهنوردی داشت و سالیان سال سردبیر روزنامه کیهان ورزشی بودند.

در ادامه از آقای نوری بعنوان یکی از شاگردان آقای گیلان پور خواسته شد که برای دوستان کافه کوهی صحبت کنن.بخشی از صحبت های ایشون:

"اولین دوره ی کلاس های مربیگری کوهنوردی بر می گردد به سال 32 و 33.سال 36 دوره ی سوم کلاس ها برگزار میشود که از شاگردان به نام این دوره آقای میناسیان هستند.من در دوره ی چهارم آموزش دیدم."

آقای نصیری هم صحبت های آقای نوری رو با این توضیح کامل کردند که : "از تاریخ فعالیت های مقدماتی کوهنوردی ایران 70 سال می گذرد.صعود ها و غارنوردی های درخشان دهه 40 و 50 که در شرایطی بسیار سخت و بدون تجهیزات امروزی انجام شد حاصل پرورش و آموزش نسلی از کوهنوردانی است که توسط مربیان زبده ای همچون آقای نوری آموزش دیدند."

فکر می کنم این بحث می تونست ساعت ها ادامه پیدا کنه و صحبت های جذابی برای گفتن بود.مخصوصا" این که تاریخ گویان و افراد باتجربه ای حی و حاضر در جمع ما بودند و ما قرار نبود برای دسترسی به اون ها کیلومترها مسافت رو بپیماییم .ولی آنچه که صحبت رو کوتاه کرد ضیق وقت بود.امیدوارم باز هم بتونیم شاهد حضور این عزیزان در جمع خودمون باشیم.


امروز در کافه کوه تولد آقای ثابتیان و حسین رضایی و حسن هم جشن گرفته شد و کام هم باکیک و شیرینی شیرین تر شد.


شهریور, ماه تولد حسن عزیز هم هست.امیدوارم همیشه خوب و خوش و خندون باشه.

سرکار خانم ستوده (همسر آقای ستوده) هم امروز میهمان ویژه ی ما بودند. مشتاق دیدار ایشون بودم و

میم.الف رو هم که قبلا" زیاد تو کافه کوه دیدیمش(!)


عکس دسته جمعی


با تشکر ویژه از علی موسوی که خیلی بهش زحمت دادم برای انجام عمل خیر و پسندیده ی عکس برداری از محفل کافه کوه.انصافا" که عکسای قشنگی گرفت.وجودش مفید فایده بود:)

و با تشکر از حضور همه ی دوستان که ما رو مفتخر به دیدارشون کردند.ایندفعه میهمانان راه دور ما آقای خاکسار گرامی(از اهواز),هزاری(از خراسان جنوبی) و هِدِرا(از کرج) بودند که ما رو مفتخر به دیدارشون کردند.سپیده هم درسته کرمانیه ولی دانشجوی تهرانه.دوستانی دیگر هم به دلیل مشغله کار و تحصیل و درگیری پایان نامه نتونستن بیان:داش علی(وبلاگ دست های خدا) و توران عزیز که بیادشون بودم.

بعضی از همراهان همیشگی کافه کوه هم نیومده بودن که جاشونو خالی کردیم.مخصوصا" علی سعیدی که اینقدر دوست داشت کافه رو همیشه شلوغ ببینه امروز نبود که ببینه چه کافه ی پر و پیمونی داشتیم..جای لیلا صالحی عزیزم(وبلاگ کومالیا) هم خالی بود.می ترسم اسم ببرم و گله بار بیاد ولی جای آقای ادیبٍ عیالوار(!)هم خالی بود.به امید دیدار همه ی دوستان در کافه ی مهر ماه.

تابستان 92 بدروووووووووووووود................و سلااااااااااااااااااامی گرم به برگ ریزونِ پاییز..

صعود هشتم قلم

متأسفانه عليرغم ميل و علاقه ي بيش از اندازه براي شركت در اين برنامه كه برام از اهميت خاصي هم برخوردار بود؛امكان حضور دست نداد.از مدت ها پيش. در جريان برنامه ريزي و هماهنگي هاي ميزبانان صعود هشتم قلم (گروه كوهنوردي باشگاه البرزگنبدكاووس ) علي الخصوص علي شاه محمدي عزيز(وبلاگ گامي نزديك تر به خدا)بودم و مي دونستم كه بايد برنامه بي نقصي باشه.معمولاً كساني كه تو برنامه اي نتونستن شركت كنن چشم انتظار خوندن گزارش ها و ديدن عكس هايي هستن كه نقرات شركت كننده تو وبلاگاشون ميذارن.امروز فرصتي دست داد كه به وبلاگ هاي دوستان سركي بكشم و گزارش فريد صدقي(وبلاگ كانون كوهنوردان اوراز)بيش از همه نظرمو جلب كرد و به دوستان پيشنهاد مي كنم خوندشو از دست ندن.توجه شما رو به قسمتي از اين گزارش جلب مي كنم:

داستان هشتمین صعود قلم(از زبان فرید صدقی عزیز)

چهارشنبه ۱۳ الی جمعه ۱۵ شهریور ۱۳۹۲(قلعه موران - گلستان)

 

هشتمین همایش سراسری  صعود قلم به میزبانی همنوردان خوب "گلستان ایران" و شهر کنبد کاوس برگزار شد. جذابیت امکان حضور در این گردهمائی سالانه من و بسیاری از همنوردان عزیز را از مدتها قبل به فکر چگونگی شرکت در آن انداخته و همه از گوشه و کنار کشور به فکر یافتن همسفرانی می افتند که با آنها هم مسیر هستند.

رضا حبیب نیا پیشنهاد خوبی برای همراهی دوستان داشت تا مثل یک تور گردشگردی همنوردان جنوب و غرب و مرکز کشور در تهران به هم بپیوندند و زودتر از روز حضور بتوان از جاذبه های گردشگری مسیر دیدن کنند. من (از طرف کانون کوهنوردان اوراز مهاباد) با فرشید داودی(طنز کوه) و امیر حسین ناظمی (ندای کوهستان) و بهرام پور علی بابا (کوه نامه) و ژینا صدقی(ژینا یعنی زندگی) ساعت 6 صبح روز چهارشنبه از مسیر جاده فیروز کوه – ساری – گرگان با خودروهای شخصی فرشید و بهرام به سوی محل برگزاری همایش حرکت کردیم. در هوائی بسیار گرم و شرجی با ترافیکی سنگین به شهر ساری و ساعت 16 به گنبدکاووس رسیدیم. بچه ها می گفتند هوای گنبد 43 و رامیان در آن روز 41 درجه بوده.>در اداره تربیت بدنی توسط شازده و همنوردان خوب باشگاه البرز پذیرش شدیم. از 3 روز قبل شازده برای کمک به علی شاه محمدی و دوستان مجری همایش به گنبد  آمده بود. به گرمی پذیرای ما شدند و کمی بعد به سالن اجتماعات دانشگاه آزاد رسیدیم، خیر مقدم دوستان گنبدی با لباس محلی ترکمنی و سایر برگزارکنندگان و اعضای هیات اجرائی صعود هشتم نشان از خوشحالی با روئی بسیار گشاده داشت در صورتی که زحمات بسیار خسته کننده‌ای متقبل شده بودند و برنامه‌ریزی منظمی داشتند...

ساعت ۱۶:۳۰ چهارشنبه گنبد (پذیرش) 

 از دیدن دوستان عزیز صعودهای قبلی حاضر در سالن  بسیار مشعوف شدیم. حضور دوست داشتنی بسیاری از همنوردان خوبمان نیامدن دوستان دیگر عزیزمان را جبران می‌کرد. از شازده گزارش کاملی از آنهائی که آمده اند و آنهائی را که هنوز در راه هستند گرفتم و تقریبا از عدم حضور تعدادی مطمئن شدم و افسوس ندیدنشان را خوردم.

 

............برای خوندن ادامه این گزارش جالب و دیدن عکس های بیشتربه وبلاگ کانون کوهنوردان اوراز

 مراجعه کنید..http://k-ovraz.blogfa.com/post-751.aspx

پ.ن : فقط می تونم افسوس بخورم که در جمع دوستان نبودم.از کم سعادتیم بوده:(

اینم عکس آخر که از طنزکوه کش رفتم که اونم از ندای کوهستان کش رفته.حالا کی از من کش بره خدا میدونه:)

 خوندن گزارش لیلا صالحی.http://komalia.blogfa.com  و شادی گنجیwww.shadiganji.irرو هم توصیه می کنم.

و گزارش های دیگر:

گامی نزدیکتر به خدا-علی شاه محمدی-میزبان محترم صعود هشتم قلمhttp://alishahmohammadi56.blogfa.com/

وبلاگ همسفر-مرتضی غفوریhttp://yayar.blogfa.com

 

صعود قله پلوار-باشگاه کوهنوردان امید استان کرمان

 

هنگامی که پا بر پله اول مینی بوس گذاشتم دوستانی را دیدم که در اول فکر کردم در این برنامه هم همنوردمان هستند اما یکی سوی شهر خود و دیگری ...

ناراحتی نیامندشان با سورپرایزی که به فکر هیچ کس نمیرسید شیرین شد اما باز هم دوست داشتیم همراهیمان کنند!!!

در راه به قول خودمان چٌت پٌت زیاد کردیم :کدامیک از دوستان این قله را صعود کرده اند؟ و یکی با صدای بلند و هیجان زده که من اولین برنامه دوروزه ام بوده و تازیر قله رفته ام !!! پس صعود نکردی!و...

نهایتا از تیمی 10 نفره فقط 3 نفرشان قبلا صعود کرده اند. وای خدااا چه لذتی دارد همنوردی 7 دوستی  که شیرینی اولین صعودشان را خواهند چشید... به امید خدا.

رسیدیم، اینجا "دربر" است؛اول مسیر

پا بر زمین "دربر" می نهیم و مهمان چایی ناب می شویم که خانواده ای باصفا مثل همه خانواده های کرمانی تدارک دیده.چایی که هیچ کس حاضر نیست سهم خودش را به دیگری بدهد تا سینی چایی بعدی برسد اما بضی ها این فداکاری را کردند و متاسفانه دیگر چایی تمام...

کوله بردوش به راه می زنیم.مسیری که بوی نسترن ها، چشم انداز زیبای کوه،نوای دلنواز آب و بلبلان همراهیمان می کنند.در راه بعضی به دنبال مسیر صعود بر دیواره اند که از کجا باید صعود کنیم.یکی عاشق ارتفاع و دیگری ترس و یکی هم...

بیدستان بعد از نیم ساعت کوهپیمایی

همه در فکر شبی در کنار آتش ،زیر نور مهتاب ،چایی دودی و...هستند! این قدر که من هم سست شدم و کم کم میخواستم از تصمیم منصرف بشوم اما صلابت نیاز بود و اعلام شد: دوستان چایی،شام،و ... ساعت 8:30 به راه میزنیم .امشب در کنار تابلو یادبود کوهنوردان فقید زیر نور مهتاب شب را سپری خواهیم کرد.

 زمان حرکت  و همگی به صف ازجلو نظام ...

زیباست وقتی که همه سوی یک هدف پا در مسیر می گذاریم با نوری مهتابی ،خاطرات زیبا ،نظربازی ماه و کوه ... وای که چه نمایی! چه زیبایی!

.

.

برای خوندن این ادامه ی این گزارش زیبا به این پست در وبلاگ باشگاه کوهنوردان کرمان مراجعه کنید.http://omid-mountain.blogfa.com/post/83

کامنت من در قسمت کامنتینگ این گزارش در وبلاگ باشگاه امید : پلوار برای من همه چیزه...پلوار برای من یه عشق وصف نشدنیه...یه خاطره....یه حس خوب.....یه رویای صادقه ی شیرین...یه جای مقدس....یه مکان ناب.....یه جای فراموش نشدنی....یه چیزی حک شده رو قلبم و با هیچی پاک نمی شه...همیشه با منه....صفاش؛صلابتش؛زیباییش؛مهربونیش؛عظمتش؛قدرتش...........خدایا.....منو از تکرار این همه زیبایی بی نصیب نذار........
به همه ی دوستای گلم-فاتحین پلوار-خسته نباشید می گم.ممنون که به یادم بودین.از صمیم قلب دوست دارم همدیگه رو ببینیم...یا تو دربر...یا بیدستون...یا پل صراط....یا رو قله....زیر نور ماه.....خدایا ؛ بدون که هیچ آسمونی از آسمون پرستاره ی کرمان قشنگ تر نیس........
من:فرشته؛دلخوشم با خاطرات بهمن ماه 70 پلوار با دوستان فراموش نشدنیم تو گروه کوهنوردی شهید واعظی زاده که دارم یکی یکی پیداشون می کنم.........و اضافه کنم : مفتخرم به داشتن دوستان جدید که به تک تکشون می بالم..............

اگر در صعود هشتم قلم در استان گلستان ثبت نام نکرده اید !!!

خوب زودتر ثبت نام کنید تا میزبانان شما ، امکانانات مورد نیاز برای پذیرایی و ایاب و ذهات ، اسکان و .... برای شما بهتر تدارک ببینند ... تا کی می خواهید یک ثبت نام را به تاخیر بیاندازید ...

لطفا٬ فرم ثبت نام در هشتمین همایش صعود قلم را از اینجا دریافت نمایید.


خوب اگر می خواهید از محل صعود قلم و شرایط اسکان و برنامه اطلاعات بیشتری داشته باشید اینجا کلیک کنید  .  این هم آدرس وبلاگ صعود قلم


برچسب‌ها: صعود قلم                                                         برداشت از وبلاگ نشاط کوهستان

کافه کوه خرداد


«کافه‌کوه»؛ ته کوچه‌ی «بهار»!


نشست صمیمانه و گپ و گفت دوستان در قالب «کافه کوه»، در آخرین پنج‌شنبه‌ی «بهار» نیز دایر خواهد بود.

بنا بر اعلام «مکث»؛ این دیدار و قرار ماهیانه، پنج‌شنبه ۳۰ خرداد ساعت ۱۵ در محل کافه‌ی «محمد تهرانی» واقع

در «دریند» محقق می‌شود.

نقل از کوه نوشت          

 پ.ن :با کمال میل و با مسرت به احتمال زیاد پنجشنبه و جمعه رو در بیمارستان امید اصفهان و در کنار عزیزی که به جراءت می تونم بگم یکی از بهترین آدمای روی زمینه (دایی مهربونم) که متاءسفانه مبتلا به سرطان خونه سپری خواهم کرد و مطمئنم اوقات خوشی خواهم داشت.

گرچه شوق دیدار دوستانم همچنان به قوت خودش باقی ست.امیدوارم ساعات و لحظه های خوبی داشته باشید.

در ضمن همین جا لازمه که از بابت حضور کم رنگ ( بهتره بگم بی رنگ!) و غیبت های طولانی مجازی و حقیقیم از همه پوزش بخوام.بعضی موقعا دلم می خواد پوزه ی این روزگار لامروت رو بمالم به خاک ولی حیف که زورم بهش نمی رسه!بی انصاف تر از اون خودشه......دومی نداره......خیلی نامرده...........

 


کافه کوه اردیبهشت 92 و عدم حضور من:(

برای خوندن گزارش های زیبا و دیدن عکس های کافه کوه اردیبهشت 92 به وبلاگ این دوستان مراجعه کنید.با تشکر

http://azizemanhasanam.blogfa.com/post/330 وبلاگ پاتیرام خداوند آرامش

http://komalia.blogfa.com/ وبلاگ کومالیا لیلا صالحی

http://www.neghabekoohestan.blogfa.com/نقاب کوهستان علی سعیدی

http://gharibe.ir/ غریبه بهرام


ضمیمه ی اطلاعیه شماره 2 هشتمین صعود قلم "آغاز رای گیری برای تعیین میزبان"



به اطلاع می رساند٬ تاریخ اجرای برنامه ی پیشنهادی قله ی باغران به ۲۴ لغایت ۲۷ مهر ماه سال ۱۳۹۲ تغییر کرد. جهت اطلاعات بیشتر به آدرس های زیر مراجعه نمایید.

۱- پیشنهاد میزبانی هشتمین صعود قلم، (قله ی باغران ارتفاع 2770 متر)

۲- پیشنهاد میزبانی هشتمین صعود قلم، (قله ی قلعه ماران ارتفاع 2345 متر)

با درود به یکایک شما دوستان و وبلاگ نویسان مرتبط با کوهنوردی، طبیعت٬ محیط پاک کوهستان و همه ی علاقمندان این عرصه...

ضمن تشكر از همه ی شما بابت ارسال پیشنهادات خود در خصوص میزبانی هشتمین صعود قلم که درسال جاری اجرا خواهد شد، به استحضار مي رساند مهلت ارسال پیشنهادات در تاریخ سی و یکم فروردین ماه به پايان رسيده است. لذا از ابتدای روز پنجم اردیبهشت ماه سال جاری رای گیری برای تعیین میزبان را با ذکر موارد زیر تا پایان روز بیستم اردیبهشت ماه در قسمت نظرات وبلاگ صعود قلم درج نمایند.

1- دوستانی که در رای گیری شرکت می کنند در نظر داشته باشند، رای خود را با نام و نام خانوادگی کامل خود به همراه آدرس پست الکترونیکی و آدرس کامل وبلاگی که در آن می نگارند، همراه با شماره ی تماس "حتی الامکان شماره ی تلفن همراه" در قسمت نظرات به ثبت برسانند.

2- دوستان توجه داشته باشند که بعد از به ثبت رساندن رای خود در قسمت نظرات وبلاگ صعود قلم، باید آن را به صورت عمومی در وبلاگ خود منتشر نمایند.

متن کامل این پست را می توانید در لینک زیر بخوانید:

http://soud-e-ghalam.blogfa.com/post-59.aspx



دوشنبه 92/2/2

دلم نیومد برای این روز خاص پستی نذارم.آخه دیگه تکرار شدنی نیست.جالب این که روزش هم شده "دوشنبه" دومین روز از دومین ماه سال نود و دو یعنی 92/2/2 ....خیلی اهل این چیزا نیستم ولی یجورایی دلم می خواد سر ساعت 2 یعنی یه دقیقه ی دیگه یه اتفاق خوب برام بیفته.............

کافه کوه فروردین92....چرا هر چی که خوبه زود تموم میشه...........

یه روز خوب و دلچسب...یه بعدازظهر آفتابی...یک کافه ی بهاری پر از طعم دوستی...سرشار از تازه گی...اولین

دیدار گرم دراولین ماه بهاری...جای همه ی دوستانی که تو چمعمون نبودن خالی...به همین ساده گی...

چشم هاتون رو به دیدن عکس های کافه کوه فروردین 92 دعوت می کنم.

صبح خیلی خوشحال شدم دیدم مجید سر کار نمی ره و می خواد با من بیاد کافه کوه.مدت ها بود قولش رو بهم داده بود.فرزاد هم که مدرسه نداشت و تصمیم گرفتیم زودتر راه بیفتیم و کمی هم بیشتر بریم بالا..


دیدار با یه دوست خوب و یه همنورد قدیمی...تو همون جای قبلی ؛ یعنی کافه محمد تهرانی(خدا رحمتش کنه).ولی این بار در کنار علی تهرانی . بیست سالی می شد که همدیگه رو ندیده بودیم.پوران آبشاری؛دختر مرحوم آبشاری.خیلی خوشحالم که پوران رو بعد از سال ها پیدا کردم.با اومدنش خیلی خوشحالم کرد.


دوستان خوبم : علی , رویا , سوفیا و فرزاد(پسرم) ؛بالاخره طلسم کافه کوه اومدن این بچه ها شکست و خوشحالم کردن.


بالاخره مجید ما هم کافه کوهی شد.........هوراااااااااااااااااا:)بالاخره موفق شدم!امیدوارم اولین و آخرین بارش نباشه.


امروز حسین رضایی کاری کرد کارستون..تو عکس در حال آماده کردن مواد و وسایل لازم جهت پخش فیلم جیبیِ کافه کوهه (پاکِت فیلم) . کارش حرف نداشت .من که حسابی غافلگیر شدم.ایشالا هر چی از خدا می خواد بهش بده.پس تو کافه دی ماه حق داشتن بر و بچه هایی که سوار تله سیژ شدن . دستور کارگردان بود :)


حضار محترم در حال دیدن فیلم اولین سالگرد کافه کوه.این فیلم قراره تو اینترنت آپلود بشه و همه می تونن ببینن...بی نظیر بود.من به این فیلم در بخش نگاه نو و انتخاب تصاویر و انتخاب موزیک نمره ی بیست ..نه چهل.....نه صد می دم . 16 دقیقه ی که دیدنش یادآور لحظات و دقایق خوبی بود.گاهی نیم نگاهی به صورت حضار مینداختم آثار رضایت و یه لبخند زیبا رو می شد رو صورت همه دید.


و باز هم همه محو تماشای فیلم..شیدا(سنگنورد کوچک) چه نگاه دقیقی داره می کنه.


حسین رضایی داره در مورد پاکِت فیلم توضیحاتی می ده و ما دل تو دلمون نیس که حرفاش تموم شه و فیلم رو ببینیم:)


آقای بابازاده دارن در مورد مرحوم آبشاری(پدر پوران عزیز) و از خدماتی که به کوهنوردان کرده و از انسانیت و منش و خوبی های این بزرگوار صحبت می کنن . روحشون شاد .

از راست : حسین رضایی,دانیال(پسر پوران) , پوران , آقای حبیبی , آقای بابازاده.


آقای دکتر مساعدیان هم برای بار اول بود که به کافه کوه میومدن.همه خیلی ناراحت شدیم که چرا دفترچه های بیمه مونو نبرده بودیم که یه عکسی آزمایشی نوارمغزی چیزی برامون بنویسن:)


علی سعیدی طفل معصوم هم ایندفعه خودش دوربین نیاورده بود که بگیره راحت و آسوده سرِ جاش بشینه ولی نشد . زحمت خیلی از عکسا رو اون کشید . خودش دوست داره دیگه , چی کار می شه کرد ؛ انصافا" هم عکسای قشنگی می گیره.

کتابی هم که دستشه آقای بابازاده از طرف موءلف کتاب آقای محمود ملک زاده برای همه آوردن که توی این کتاب در 3 فصل اطلاعات کاملی در رابطه با منطقه یزد(جغرافیایی,منابع طبیعی,کوه و کوه نوردی,مسائل زمین شناسی و...)در اختیار خواننده قرار می گیره.


پانیذ ( همراه لیلا ) , آقا فرشید , مهناز, لی لی , لیلا  و فرزاد .


یه کتابچه ی مصور هم توی کافه کوه ایندفعه داشتیم که مانی زحمت تهیه شو کشیده بود . اگه می دونستم مانی با دستِ پر به کافه اومده که پول چایی رو ازش نمی گرفتم ؛ بنده خدا هزار بار بهم گفت که من 5000 تومن دادما:))

از راست : المیرا , مانی , آقا پرویزِ بانشاط , لی لی .

جمع دوستان...


از چپ : مهناز , دانیال ( پسر پوران ) , خودم , لیلا , پانیذ , مجید . ایستاده : خانم موسیوند و آقا فرشید.


 خانم موسیوند.از اعضای تیم اعزامی به آمریکا که با دوستش زهرا به کافه اومده بود.


طبق معمول........هر کی زود بره جایزه داره و این جایزه رو آقا پرویز می ده:)


غلط نکنم این بهرام داره آدم مهمی می شه . کاش کوله و کلاهشو می داد من باهاش کنار یه تخته سنگ عکس می گرفتم :)


آقای ادیب که ایندفعه با یه بسته ی پیشنهادی پر و پیمون به کافه کوه اومده بود که از اون استقبال خوبی شد , هادی(وبلاگ کوهنورد تنها) که دیدنش خاطره ی صعود ششم قلم توی همدان رو برام زنده کرد , مرتضی و آرام با حسن گلشون .


فرزاد در کنار دو بزرگوار ؛ آقای ثابتیان و آقای ستوده.



و اما...........و اما.......بهترین حسن ختامی که می تونست کافه کوه داشته باشه تولد لیلای عزیز بود . گرچه در نهایت ساده گی بود ولی فقط خواستیم که بهش یادآوری کنیم که خیلی برامون بارازشه و خیلی دوستش داریم.


و این هم عکس دسته جمعی.در آخر دوستان دیگه ای از کانون جوانان شهر تهران به ما ملحق شدن که تو عکس حضور دارن.

پ.ن 1: آقا فرشید طی نطق قرایی از همه ی وبلاگ نویسان , چه حاضر چه غایب , درخواست کردن که برای هر چه پربارتر شدن سایت کوه نامه( http://koohnameh.ir/)مدد و یاری برسونن . کما این که خیلی از دوستان در حال حاضر دارن این کار کوهنورد پسندانه رو انجام می دن.

پ.ن 2 : طبق معمول جای همه ی دوستانی که دوست داشتن بیان و نتونستن خالی بود .فکر کنم در مورد کافه کوه اومدن بشه این جمله رو گفت که : " خواستن توانستن است ."پس به امید دیدارتون .

پ.ن 3 : اردیبهشت ؛ ماه بهشتیِ همگی مبارک . این ماه دلپذیر رو برای رفتن و دل سپردن به طبیعت از دست ندین .برای همه آرزوی روزهایی خوب و خوش دارم.هر کوه و دشتی که رفتین جای منِ حقیر رو خالی کنین:)