هیچ درنگی جایز نیست...اینقدر همه چی عالی و خوب بود که دیگه نمیشه معطل کرد..باید خیلی زود تند سریع خبرش بره رو آنتن تا همه ببینن و بخونن و لذت ببرن...باید اتفاقای خوبی که تو زندگیمون میفته خیلی سریع منعکسش کنیم...اینجوری خودمونم لذتی دوباره می بریم...باید همه بدونن که با وجود همه ی دغدغه هایی که باهاش درگیریم میشه برای ساعاتی به هیچ چیز فکر نکرد جز با هم بودن و کنار هم بودن....شاد بودن و خندیدن....گپ زدن و چای خوردن.....آره میشه....باید باشی تا ببینی....باید بخوای تا حسش کنی....باید بو بکشی و بری بالا...شامه ی خیلی قویی هم نمی خواد....بوی خوش دوستیه.....طالب باشی راه رو گم نمی کنی..خیلیا چشم بسته این مسیر رو میرن..بدون جی پی اس و راهنما...تو سرما و گرما...نه دوری راه مانع میشه نه ترافیک لعنتی تهران.......

.

.

و باز کافه محمد تهرانی در بعدازظهر روز سی ام شهریور سال 91 یعنی همین چند ساعت پیش شاهد حضورجمع زیادی از دوستان خوب و باصفایی بود که از دور و نزدیک (کرج؛دماوند؛قم؛اهواز؛گرمسار و تهران) برای ساعاتی با هم بودن و دیداری غیرمجازی به اونجا اومده بودن.شاهد یه اتفاق خوب.ازونایی که برای همیشه تو خاطراتمون موندگار شد..کافه ای گرم تر از همیشه در آخرین روزهای تابستون...شایدم همه مثل من کافه کوه خونشون اومده بود پایین؛چون ماه پیش هم بخاطر ماه رمضون همدیگه کافه ای در کار نبود..من که حقیقتا" خیلی منتظر این روز بودم.و شاید بخاط همین هم بود که نیمساعت زودتر از قرارمون تو کافه بودم.اولین کسانی که اومدن سارا(از بچه های کلبه دوستداران کوهستان) و آقای عزیز حبیبی بود که نشون دادن چقدر خوش قول و متعهد به قول و قرار هستند که این بسیار ستودنیست....کاش بقیه هم سر وقت میومدن!!!

یکی از چیزایی که کافه کوه اینماه رو جذاب تر کرد برگزاری 2 تا جشن تولد بود...آقای عباس ثابتیان عزیز و آقای حسین رضایی گرامی.جای همه ی دوستان خالی.صحنه های بی نظیری خلق شد و ما دچار بسی سرخوشی شدیم:)

چون بیشتر دوستان از من گله داشتن که عکس نمیذارم میخوام این دفعه گزارش کافه کوهم بیشتر مصور باشه..فقط قبل از اون به چند تا نکته اشاره کنم..از دیدن دوباره ی مهناز رستگار عزیزم خیلی خیلی خوشحال شدم.بعد از تصادفی که اردیبهشت امسال تو جاده ی گنبد براش افتاده بود خیلی نگران سلامتیش بودم که خوشبختانه با دیدنش نگرانیم رفع شد..کاش مهناز بی خیال رانندگی با پراید می شد:)))

نکته بعد اینکه با خانم اقا فرامرز(ژاله ی عزیز) آشنا شدم.ایشون خیلی دوست داشتنی بودن..جدا" که آقا فرامرز مرد خیلی خوش شانسی هستن.گرچه ایشون با عکس این مطلب موافق بودن:))

و نکته بعد از حضور دوباره آقا فرشید خیلی خوشحال شدم...آخه مگه خودش همیشه نمی گه کافه کوه نباید قائم به شخص باشه و مال همه ست..پس باید بیاد دیگه!!!!

خوب دیگه بریم سراغ آپلود عکس....یا نصیب و یا قسمت....یه وردی بخونم به سرعت نت که عکسا تند تند آپلود شن تا نخوام بزنم زیر قولم:)

قبلا" هم گفتم که این کلمه ی سحرآمیز "کافه"دیگه بدجوری توجهمو جلب می کنه..این کافه ابتدای راهی که میره به سمت بالا قرار داره:)


استقبال بلدوزرها از ما....دارن جاده ای رو که می ره بالا به سمت پس قلعه سنگفرش می کنن...شاید همینجوری کم کم برن تا خود توچال:)


حضور دو مهناز دوست داشتنی در کافه کوه..یکی رستگار و یکی؟؟نمیدونم...پایدار....شایدم برقرار:)


لحظاتی ناب و شیرین.جای همه دوستان خالی.از طرف همه کیک خوردیم:))


یه عکس زیبا....بدون هیچ توضیح اضافه ای....


عکس دسته جمعی خاطره انگیز.طبق روال همیشه و بدون حضور عکاس هایی که ده بیست تا دوربین به دستشون آویزونه.حیف که تو عکس نیستن!


خیلی خوشحالم که صاحب این کفشا بازم اومد به کافه کوه...قله های زیادی با این کفشا فتح شده...می دونستم از اونجور خونواده ها نیست که روی دوستاشو زمین بندازه:)


آقای خاکسار گرامی با خرمای خارک و یه مدل کلوچه ی اهوازی از همه پذیرایی کردن.در ضمن یه تشکر ویژه هم از ایشون بایت پرداخت صورتحساب کافه.اصلا"راضی به زحمتشون نبودیم.


این عکس رو به دو دلیل گذاشتم.هم تشکر از آقافرامرز بخاطر صحبت های خوبشون در خلال برنامه و هم قدردانی از امیرحسین بخاطر زحمتی که بایت هدیه های تولد کشیده بود..هر وقت امیرحسین با این ژست داره عکس می گیره بدونین عکس خوبی میگیره و برنامه های خوبی براش داره..ولی کادوی تولد من یه چیز دیگه ای بود...بین خودمون باشه:)


.............و کافه کوهی ماندگار.....

با خوشحالی از حضور و دیدار دوستان:lمهناز رستگار,پنه لوپه,آقای حبیبی,آقای ستوده,آرزو,مهدی,مرضیه،رضا,بهرام,آقای ثابتیان,حسین رضایی,امیرحسین,الی,رامیار,ماهزاده,لیلی,خانم و آقای نصیری و همراهانشون,آقای خاکسار,فرشید داوودی,علیرضا,مهدی احمدی,فوءاد.

جای دوستانی که در بین ما حضور نداشتند بسیار خالی بود.مخصوصا" لیلای عزیزم(وبلاگ کومالیا)

با تشکر و قدردانی ویژه از محمد گائینی و احسان عزیز بخاطر زحماتی که در کمک رسانی به زلزله زده ها کشیدند .که ظاهرا" هنوز هم درگیرش هستند.یکی از پیشنهادهای خوبی که از طرف لیلی مطرح شد در همین مورد بود.امیدوارم دوستانی که توانایی هر نوع کمکی رو دارن دریغ نفرمایند.

"به من گفتی که دل دریا کن ای دوست....همه دریا از آن ما کن ای دوست"

و سخن آخر: تمام شادی هامون توی کافه کوه رو میخوام از طرف خودم تقدیم کنم به روح شقایق(دوست لیلی عزیزم) که فردا تولدشه..روحش شاد و در آرامش ابدی.