یک روز فراموش نشدنی با بر و بچه های انجمن نابینایان
طبق یه برنامه ی از پیش تعیین شده قرار شد من و مجید(همسرم) برای یه کوهپیمایی ساده تو منطقه کلکچال در خدمت دوستان گرم و بامحبتمون در انجمن نابینایان تهران باشیم...پا به پای کسانی را بریم که فکر میکنیم به ما احتیاج دارن.ولی مدتی که میگذره میبینیم که ما بیشتر به بودن در کنار اونا محتاجیم.به اندازه ای که دل کندن ازشون سخته.کاش ما هم ذره ای از اعتماد به نفس و بلندنظری اونها رو داشتیم.....................
گفتنی خیلی زیاده..حرفای زیادی تو دلم هست..ولی فکر میکنم بعضی موقعا زیاده گویی باعث لوث شدن یه اتفاق مهم میشه...نمی خوام اونقدر پررنگش کنم که تو ذوق بزنه..ولی همینقدر میدونم که اونروز به یه آرامشی عجیب رسیده بودیم..تا خونه تو فکر بودیم..................................
امیدوارم بازم تکرار بشه...هوسی نبود که یک بار بس باشه....

پ.ن:انجمن مرکزی نابینایان در محله ی دروس تهران که شاید یکی از محله هایی باشه که ساکنین اونجا از تمکن مالی خوبی برخوردارن و قشر مرفهی هستند.ولی متاءسفانه اون چیزی که در اینمدت شاهدش هسنم اینه که علیرغم احتیاجاتی که افراد تحت پوشش این مرکز دارند کمک چندانی به اونها نمیشه..این کمکها میتونه شامل کمک های مالی و معنوی باشه..کمک هزینه های ازدواج و پیدا کردن شغل مناسب برای روشندلان عزیز..با یکی از دخترخانم های جوان گروه که صحبت میکردم میگفت لیسانس ادبیات داره و کم بینا هم هست.ولی متاءسفانه با وجود توانایی بالا کار مناسبی نداره و تو خونه روزگارر و میگذرونه.و این خیلی برام ناراحت کننده بود.یکی از مشغولیت هایی که میتونه این روشندلان عزیز رو کمی از مشکلاتی که باهاش روبرو هستند دور کنه پرداختن به یه کار مناسبه..حتی بعضیاشون میگن که چندان توجهی به میزان حقوقش هم ندارند..فقط بیکار نباشند...و این احساس مفید بودن چیزیه که همممون شاید تو اولین انشایی که با موضوع میخواهید در آینده چه ماره شوید نوشتیم که فردی مفید برای جامعه باشیم...و تو این مسئله با هم مشترکیم ....کمک کنیم تا اونها هم بتونن تواناییهاشونو به بقیه نشون بدن..کمک کنیم تا به همه ثابت کنن افراد مفید و تاءثیرگذاری هستند.....
آدرس:محله دروس.خیابان دولت(شهید کلاهدوز)-خیابان آقامیری_چهارراه قنات)-کوچه حسن تاش-انجمن مرکزی نابینایان-رئیس انجمن:جناب آقای جمالی (که در عکس هم حضور دارن.نفردوم ایستاده از سمت راست)
با سلام وارادت فراوان خدمت دوستانی که از این به بعد افتخار آشنایی باهاشونو تو وبلاگم دارم.مدتهاست که تصمیم به راه اندازی یه وبلاگ داشتم ولی بنا به دلایلی(خوبه ما همیشه این بنا به دلایلی رو داریم...!!)این علاقه ی شخصی و بالقوه جامه ی عمل نمیپوشید.یا این جامه براش گشاد بود و یا رنگ و جنس و مدلش مناسب نبود.در هر صورت در واپسین روزهای اولین ماه فصل نوشدن اگه خدا باهام یار باشه و خودمم همت کنم دارم بسم الله شو میگم و راش میندازم.