دو سه ساعتی میشه از کافه کوه برگشتم...شاید باورتون نشه ولی اگه غلو نکنم شاید 10 دقیقه به چیزی غیر از کافه کوه و اتفاقایی که افتاد و حرفایی که زده شد فکر نکرده باشم..همش مثل یه داستان مصور مدام از جلوی چشمم رد میشه....غلط نکنم امشب فیلم سینمایی HD و سه بعدی رنگی رنگی کافه کوه رو "خواب" میبینم..بدون بلیط....VIP..خداکنه تو خوابم عین بیداری لیلی همونطور شاد و خندون باشه و محکم وپرزور زده باشه تو پوز غم...آقا فرشید کلاه راکفلریشو سرش گذاشته باشه..آقا فرامرز بدون عینک باشه...حسین رضایی با مدل موهای جدیدش 10 سال جوونتر بنظر بیاد...مهناز رستگار هفت سین بچینه...آقای ستوده وبلاگ نویسی و کامنت گذاری رو کار عاقلانه ای بدونه..

دارم می شنوم...آره خودشه..صدای شیطونیو نمک پرونی آرزو و صدای شاتر دوربین مهدی ساقیه که مث موزیک متن فیلمه و کسالت رو از بین میبره.البته اگه کسالتی باشه........................

واااااااااای.......خدا نکنه از خواب بیدار شم.هنوز خیلیش مونده.......باید بقیه اش رو هم ببینم....با سرسختی چشمامو به هم فشار میدم...آره دارم میبینم....اگه این امیرحسین بذاره....تا میام بقیه شو ببینم هی چایی میاره و خوابو از سرم میپرونه.....سحر پیشنهاد خوبی داره..میگه بریم موءسسه رویان آزمایش بدیم....نیکو داره کتاب جمع میکنه هدیه بده به یه کتابخونه تو ی یه روستای محروم اطراف کهنوج.........احسان داره مستنداتی جمع میکنه برای یه دادگاه..شیدای سنگنورد کوچک خیلی خوشحاله که پیش ماست...علی شاه محمدی مهربون و همراهانش (و راننده شخصیش!)و شازده کوچولو که دیگه خیلیم تو خوابم کوچولو نیست و رضا(راز کوه) که مهربونی از چهره اش میباره و آقای آفرین زاد(بابای شیدا) هم دارن بار و بندیلشونو میبندن که برن شب شیرپلا بخوابن.....لیلا صالحی عزیز از گروه کوهنوردی قروه و اقلیما و خانم عزیزی رو هم دارم میبینم که از راه دوری اومدن..دوستان و همراهان و همسایه های آقا فرامرزم هستن....هادی پیروز حمیدی هم تو خوابم عین بیداری یجورایی بنظرم پسر عاقلی میاد...مرتضی غفوری رو هم شناختم و به خودم و حافظه ام آفرین گفتم.......ای بابا....کاش یکی به این امیرحسین میگفت تورو بمقدساتت بسه دیگه...بگو چایی نیارن.....

نور فلاشهای دوربینا داره خوابو از سرم میپرونه...یکی پس از دیگری....بی محابا و بی رحمانه ..تو خوابم همش لیلی میخواد حرفای خوب خوب بزنه و بقیه نمیذارن و هی صحبتش قطع میشه...مث تو بیداری......

خدای من........اینجا کجاست؟؟؟؟؟؟مث اینکه یه سردخونه است...نه...اسم یه وبلاگه....تنها در سردخانه...خدایا.......این چه اسمیه دیگه؟؟؟؟!!!

کاش نور فلاشا قطع میشد.....دیگه میخوام چشمامو باز کنم.....میخوام به بقیه اش تو بیداری فکر کنم....به همراهای خوب سحر که از قم اومده بودن.....و به اینکه جای خیلی ها خالی بود...و به اینکه امروز هم یکی از بهترین روزای عمرم بود....از صبح خیلی تلاش کرده بودم که مث آخرین پنجشنبه ی پارسال یه صعود عالی داشته باشم که نشد..ولی این دور هم بودن و گپ زدن هم صفایی کمتر از یه صعود خوب نداشت..دیدار با دوستان قدیمی و جدید..چیزیه که خیلی دوستش دارم....

پ.ن 1:این یکی از قشنگترین استقبالهایی بود که تاحالا از بهار کرده بودم..بهارخانم زود پاشو بیا که منتظرتیم....

پ.ن 2:پیشاپیش نوروز رو به همه ی دوستان خوبم تبریک میگم..فکر نمیکنم اونقدر زرنگ باشم که یه پست جداگونه ی تبریک نوروز بذارم..همینو از من حقیر فقیر پذیرا باشد..دل هاتون سبز و بهاری..روزهاتون خوش..جونتون سلامت..لبهاتون خندون....

پ.ن3:از بر و بچه های گل کوه هم سپاسگزارم که زحمت تهیه آش رشته رو کشیدن.خیلی بهمون چسبید.ناقلاها از کجا میدونستین من عاشق آش رشته ام؟؟:)))

ودر آخر..از حضور همه ی دوستان ممنون.دیدار با این آدم های خوب و وارسته باعث افتخاره برای من..پیشنهاد های خوبی داده شد کارهای انساندوستانه تو کافه کوه انجام بشه....برای مستحکمتر شدن دوستی ها نقد پذیر باشیم.نقد افراد نقد بشه نه اینکه شخصیتشون تخریب بشه.از عملکردها بگیم نه از افرادی که در بین ما حضور ندارن و نمیتونن از خودشون دفاع کنن............و خیلی حرفای خوب و بجای دیگه..

دوستان خوب دیگه ای که تو این برنامه حضور داشتن : الهه اشتری-مهسا و مریم وحیدی نسب ، حسین قدسی‌فر ، نیکو نیک‌نفس ، فواد نجفی ، لیلا مسعودی-فرزانه شهروی

راستی یه تبریک هم به سد ممد.چون خبر پیوند مبارکشو تو کافه کوه از طریق تماس تلفنی که با آقا فرشید داشت به اطلاع همه رسوند......غیبتش کاملا" موجه بود:)

جمع صمیمی دوستان در کافه کوه سوم

با تشکر ویژه از امیرحسین عزیز که اینقدر چایی بهمون داد...نه یکی ..نه دو تا....خیلی بیشتر:)