خیلی خیلی هیجان زده ام....دارم میرم کرمان..به شهر آرزوهام...به شهر خاطراتم....به شهری که قلبا" دوستش دارم....باورم نمیشه...یعنی واقعا" دارم میرم؟؟؟؟پام که برسه به خاک پاکش اونوقت باورم میشه.

...بار اوله دارم میرم کویر و هیچ تجربه ای تو این زمینه ندارم.ریزترین ذره ای رو که تا حالا دیدم شن و ماسه های لب دریا بوده...خاک گرم و مهربون کویر رو که خیلیم تعریفشو شنیدم تا حالا از نزدیک لمس نکردم.این برنامه به دعوت و با هماهنگی و سرپرستی دوست عزیزم"احد محمد خانی-وبلاگ کوه های کرمان" داره انجام میشه..احد بهم گفته که میخواد این برنامه هم مث صعود زمستونی پلوار(<3)خاطره خوشش تا آخر عمر به یادم بمونه..مطمئنم همینطور میشه..اصلا" به من بگن بیا کرمان تو خیابوناش قدم بزن من تا آخر عمر هر جا که راه میرم میگم وااااای یادش بخیر اونسال که تو خیابونای کرمان قدم میزدیم:))

برنامه 3 و 4 آذره.ولی منم از فرصت استفاده کردمو دیدم میتونم یه روز زودتر برم که چند تا از دوستای خوب قدیمیمو که خیلی دلم براشون تنگ شده ببینم...همه ی اینا هیجان این سفر رو برام بیشتر میکنه..بخدا دل تو دلم نیس ...قلبم یه تاپ و توپ عجیبی میکنه..گاهی موقعا بهش میگم معلوم هس چته؟؟!!ولی حالیش نیس...قلب منه دیگه..چه میشه کرد:))

میدونم که کرمان از سالها پیش خیلی عوض شده..هر طور باشه من عاشقشم.....برام عزیزه....

جای همه ی دوستانم خالی....دعام کنین سربلند از زیر شن و ماسه های کویر بیام بیرون و امتحانمو خوب پس بدم...دعا کنین عاشقتر برگردم:)