به این میگن یه سایه بون...نباید جز به خود محتاج بودن :)))اینجا دشت " تخت فریدونه"..قرار بود کارگاههای آموزشی اینجا برگزار شه...ولی گرما وتشنگی و گرسنگی امون بچه هارو بریده بود..ترجیح دادن ناهار بخورن و فلنگو ببندن..راه زیادی در پیش بود.پس به یه معارفه بسنده کردیم و از خجالت شیکمامون در اومدیم:))