دشت.تخت فریدون.همدان.یخچال
به این میگن یه سایه بون...نباید جز به خود محتاج بودن :)))اینجا دشت " تخت فریدونه"..قرار بود کارگاههای آموزشی اینجا برگزار شه...ولی گرما وتشنگی و گرسنگی امون بچه هارو بریده بود..ترجیح دادن ناهار بخورن و فلنگو ببندن..راه زیادی در پیش بود.پس به یه معارفه بسنده کردیم و از خجالت شیکمامون در اومدیم:))
+ نوشته شده در شنبه هجدهم تیر ۱۳۹۰ ساعت 13:20 توسط فرشته احمدیان فر
|
با سلام وارادت فراوان خدمت دوستانی که از این به بعد افتخار آشنایی باهاشونو تو وبلاگم دارم.مدتهاست که تصمیم به راه اندازی یه وبلاگ داشتم ولی بنا به دلایلی(خوبه ما همیشه این بنا به دلایلی رو داریم...!!)این علاقه ی شخصی و بالقوه جامه ی عمل نمیپوشید.یا این جامه براش گشاد بود و یا رنگ و جنس و مدلش مناسب نبود.در هر صورت در واپسین روزهای اولین ماه فصل نوشدن اگه خدا باهام یار باشه و خودمم همت کنم دارم بسم الله شو میگم و راش میندازم.