" تعبیر جدیدی ار سفر "
احتمالا دکتر پرویز ذوالعین سفرکرده ترین جهانگرد ایرانی است.او موفق شده
بود بــــــــــه 190 کشور جهان سفر کند.آدم متمولی نبود.کارمند دولت بود و
جز آن هم یک استاد معتبر دانشگاه با تالیفات متعددی در زمینه حقوق بین
الملل.یعنی یک جهانگرد حرفه ای و یا فردی که حرفه اش لزوما ایجاب میکرد
زیاد در سفر باشد نیز نبود.
پس چگونه توانسته بود به 190 کشور سفر کند؟
چند سال پیش از مرگش مجله جهانگردان گفتگویی با او انجام داد.تقریبا برای یافتن پاسخ همین سوال.یک بخش به یاد ماندنی از ان گفتگوی جذاب آنجاست که خبرنگار از شادروان دکتر ذوالعین میپرسد:
شما چگونه برنامه ریزی میکردید که توانستید به 190 کشور جهان سفر کنید؟
دکتر ذوالعین اینگونه پاسخ میدهد که :اگر میخواستم برنامه ریزی کنم 190 کشور که هیچ به 10 کشور هم نمیتوانستم سفر کنم.سفر را سهل و اسان گرفتن و خود را درگیر قیود زاِید و بعضا ذهنی آن نکردن باعث شد که بتوانم تقریبا همه جهان را ببینم.
ایشان به عنوان شاهد مثالی بر این رویه خود میگوید که :
یک بار میخواستم به کرمان بروم.دو سه روزی پرس و جو کردم درباره این شهر.نقشه استان را خریدم و چند تایی هم مقاله درباره آن خواندم.یک روز عصر بار و بنه ام را جمع کردم و به ترمینال جنوب رفتم برای سفر به کرمان.قبل از آنکه وارد محوطه بیرونی ترمینال بشوم در یکی از همان خیابان های شلوغ اطراف ترمینال متوجه شدم شاگرد اتوبوسی سرش را از پنجره بیرون اورده و داد میزند:اهواز فوری.....اهواز فوری....پریدم بالا و به اهواز رفتم.چقدر هم سفر خوشی بود!
آنچه که نقل شد تاکیدی است بر این نکته که سفر قبل از آنکه فنی آموختنی باشد یک ویژگی شخصیتی است.در روانشناسی سفر نیز گفته میشود اینکه ما چگونه سفر میکنیم
تابعی است از شخصیت-تربیت و تحصیلات ما.همچنانکه میبینیم توانایی اقتصادی و یا میزان بهرمندی از ابزارها و تجهیزات خاص در مرتبه های بالای این دسته بندی قرار نگرفته است.حتی میشود گفت سفر اساسا یک جور هنر است.یعنی لذت بردن از آن بیشتر از آنکه یک امر آموختنی باشد موضوعی ذوقی-حسی-عاطفی و درونی است.همچنانکه انتظار نمیرود همه آدمها از یک قطعه موسیقی فاخر و ارزشمند لذت ببرند نباید انتظار داشت همه آدمها لذت یک شب کمپینگ در کنار یک دریاچه آرام و در زیر آسمان پر ستاره یک شب کویری را بدانند.و همان طور که ((فرانتس لیست))برجسته ترین پیانیست تاریخ بود اما در همه عمر در حسرت این باقی ماند که یک پیانو در خانه داشته باشد.
می توان تصور کرد آدمی حقوق بگیر با درآمد ماهانه ناچیز را که هر ماه دست کن یک سفر جذاب به جایی دیدنی را تجربه کند.همچنانکه دکتر ذوالعین به گفته خودش به عنوان یک مسافر هرگز از بخش فرست کلاس هواپیما استفاده نکرد اما به 190 کشور جهان رفت.
پس فن اول این است که برای مسافر خوبی بودن باید لذت از سفر را یاد گرفت.باید به سفر نه آن چنان که معمول است تفریحی –پرهزینه و گاه مشقت بار –بلکه به عنوان هنری کاملا قابل دستیابی و لذت بخش نگاه کرد.وقتی آموختید بی هیچ برنامه ریزی قبلی بدون هیچ نیازی به مقدمات طولانی و بدون هیچ پروایی از مخاطرات معمول حضور در مقاصدی دور از محل سکونت به سفر بروید آن وقت میتوانید خود را یک جهانگرد یک مسافر یک سالک و یا کسی که در سفر دست به سیر و سلوک میزند بدانید.
یاد بگیرید که دل به دریا بزنید و بدون هیچ برنامه ریزی قبلی به سفر بروید.
پس چگونه توانسته بود به 190 کشور سفر کند؟
چند سال پیش از مرگش مجله جهانگردان گفتگویی با او انجام داد.تقریبا برای یافتن پاسخ همین سوال.یک بخش به یاد ماندنی از ان گفتگوی جذاب آنجاست که خبرنگار از شادروان دکتر ذوالعین میپرسد:
شما چگونه برنامه ریزی میکردید که توانستید به 190 کشور جهان سفر کنید؟
دکتر ذوالعین اینگونه پاسخ میدهد که :اگر میخواستم برنامه ریزی کنم 190 کشور که هیچ به 10 کشور هم نمیتوانستم سفر کنم.سفر را سهل و اسان گرفتن و خود را درگیر قیود زاِید و بعضا ذهنی آن نکردن باعث شد که بتوانم تقریبا همه جهان را ببینم.
ایشان به عنوان شاهد مثالی بر این رویه خود میگوید که :
یک بار میخواستم به کرمان بروم.دو سه روزی پرس و جو کردم درباره این شهر.نقشه استان را خریدم و چند تایی هم مقاله درباره آن خواندم.یک روز عصر بار و بنه ام را جمع کردم و به ترمینال جنوب رفتم برای سفر به کرمان.قبل از آنکه وارد محوطه بیرونی ترمینال بشوم در یکی از همان خیابان های شلوغ اطراف ترمینال متوجه شدم شاگرد اتوبوسی سرش را از پنجره بیرون اورده و داد میزند:اهواز فوری.....اهواز فوری....پریدم بالا و به اهواز رفتم.چقدر هم سفر خوشی بود!
آنچه که نقل شد تاکیدی است بر این نکته که سفر قبل از آنکه فنی آموختنی باشد یک ویژگی شخصیتی است.در روانشناسی سفر نیز گفته میشود اینکه ما چگونه سفر میکنیم
تابعی است از شخصیت-تربیت و تحصیلات ما.همچنانکه میبینیم توانایی اقتصادی و یا میزان بهرمندی از ابزارها و تجهیزات خاص در مرتبه های بالای این دسته بندی قرار نگرفته است.حتی میشود گفت سفر اساسا یک جور هنر است.یعنی لذت بردن از آن بیشتر از آنکه یک امر آموختنی باشد موضوعی ذوقی-حسی-عاطفی و درونی است.همچنانکه انتظار نمیرود همه آدمها از یک قطعه موسیقی فاخر و ارزشمند لذت ببرند نباید انتظار داشت همه آدمها لذت یک شب کمپینگ در کنار یک دریاچه آرام و در زیر آسمان پر ستاره یک شب کویری را بدانند.و همان طور که ((فرانتس لیست))برجسته ترین پیانیست تاریخ بود اما در همه عمر در حسرت این باقی ماند که یک پیانو در خانه داشته باشد.
می توان تصور کرد آدمی حقوق بگیر با درآمد ماهانه ناچیز را که هر ماه دست کن یک سفر جذاب به جایی دیدنی را تجربه کند.همچنانکه دکتر ذوالعین به گفته خودش به عنوان یک مسافر هرگز از بخش فرست کلاس هواپیما استفاده نکرد اما به 190 کشور جهان رفت.
پس فن اول این است که برای مسافر خوبی بودن باید لذت از سفر را یاد گرفت.باید به سفر نه آن چنان که معمول است تفریحی –پرهزینه و گاه مشقت بار –بلکه به عنوان هنری کاملا قابل دستیابی و لذت بخش نگاه کرد.وقتی آموختید بی هیچ برنامه ریزی قبلی بدون هیچ نیازی به مقدمات طولانی و بدون هیچ پروایی از مخاطرات معمول حضور در مقاصدی دور از محل سکونت به سفر بروید آن وقت میتوانید خود را یک جهانگرد یک مسافر یک سالک و یا کسی که در سفر دست به سیر و سلوک میزند بدانید.
یاد بگیرید که دل به دریا بزنید و بدون هیچ برنامه ریزی قبلی به سفر بروید.
+ نوشته شده در دوشنبه یکم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 17:15 توسط فرشته احمدیان فر
|
با سلام وارادت فراوان خدمت دوستانی که از این به بعد افتخار آشنایی باهاشونو تو وبلاگم دارم.مدتهاست که تصمیم به راه اندازی یه وبلاگ داشتم ولی بنا به دلایلی(خوبه ما همیشه این بنا به دلایلی رو داریم...!!)این علاقه ی شخصی و بالقوه جامه ی عمل نمیپوشید.یا این جامه براش گشاد بود و یا رنگ و جنس و مدلش مناسب نبود.در هر صورت در واپسین روزهای اولین ماه فصل نوشدن اگه خدا باهام یار باشه و خودمم همت کنم دارم بسم الله شو میگم و راش میندازم.