دنیای بی وفا
این بغضی که گلومو گرفته رهام نمیکنه.....غم از دست دادن یک کوهنورد سرحال و قبراق و جوون رهام
نمیکنه...همیشه برای هم آرزوی دراوج بودن و برفراز بودن رومی کنیم ولی هر از چندگاهی پیش میاد که در همون اوج
و بر همون فراز همدیگه رو از دست می دیم و این خیلی دردناکه.همیشه امید به فتح قله های بیشتر رو داریم ولی از
اون چیزی که سرنوشت برامون رقم می زنه بی اطلاعیم...چقدر ناتوانیم...چقدر این بشر در مقابل عظمت کوهها
و دیگر کائنات حقیره.....
حتی گاهی فرصت نمیکنیم اون طعم لذتی رو که بهش رسیدیم مزه مزه کنیم...یعنی اینقدر دنیا بی وفا و لذت
هاش بی ثباته.....به خودمون میگیم " ما می تونیم " ولی همیشه اینطور نیست...این حرفا رو از سر ناامیدی
نمی زنم از سر دلتنگی می گم که با چاشنی شکوه و شکایت آمیخته شده....خدایا دلم رو آروم کن....
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 9:5 توسط فرشته احمدیان فر
|
با سلام وارادت فراوان خدمت دوستانی که از این به بعد افتخار آشنایی باهاشونو تو وبلاگم دارم.مدتهاست که تصمیم به راه اندازی یه وبلاگ داشتم ولی بنا به دلایلی(خوبه ما همیشه این بنا به دلایلی رو داریم...!!)این علاقه ی شخصی و بالقوه جامه ی عمل نمیپوشید.یا این جامه براش گشاد بود و یا رنگ و جنس و مدلش مناسب نبود.در هر صورت در واپسین روزهای اولین ماه فصل نوشدن اگه خدا باهام یار باشه و خودمم همت کنم دارم بسم الله شو میگم و راش میندازم.